خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

یکی دیگر هستم . خودم هم بعضی وقتا...

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

یکی دیگر هستم . خودم هم بعضی وقتا...

لوگوی یکی دیگر

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

..

.اینجا محل بیکاری نوشت های من است . ایا همین کافی نیست که ایمان بیاوریم؟؟؟

**درباره ی من رو نیگاه کنید.***


اگه حوصله نظر دادن ندارید با اون فلش قرمزا زیر مطالب میزان بد بودن مطالب را گوشزد نمایید.

باتشکرات مربوطه، روابط عمومی وبلاگ yekidigar.blog.ir

لوگوی یکی دیگر

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

http://avocado.blog.ir/post/233/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF

, و دیگر هیچ فقط ای کاش هیچوقت برنگردم پستامو بخونم :...

من باهارم تو چی؟

جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۱۰ ب.ظ

      باهار که میشنوم یا میخونم یاد شاملو میفتم ، نمیخوام خستگیامو بیارم برا وبلاگ و لاکچری بازیام تو اینستا باشه ، زندگی داره میگذره ما هم زورمونو میزنیم فقط بعضی وقتا خسته میشیم  ، انگار که دوست داشته باشیم چارتا پاییز بخوابیم ...
        
      تابستون پارسال اینا بود که از اتفاقایی که تو زندگیم داشت میفتاد مینوشتم احتمالا گهگاهی ادامه بدم ، یه تیم فوتبال دستمه رده خردسالان و نونهالان ، یه روز قبل از عید یه بازی برا خردسالان (کلاس دوم حدودا) گذاشتیم براشون و همون تیمی که دوماه قبلش ازشون باخته بودیم رو بردیم ، بنظرم که خوشحالی من بیشتر از بچه ها بود  .

ما تو زندگیمون موفق میشیم ولی این حسرت عمر رفته رو چیکار کنیم ؟ کاش دیر نشه.



من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار .

ناز ِ انگشتای بارون ِ تو باغم می کنه

میون ِ جنگلا طاقم می کنه .

 

قدرت ، قدرت ، قدرت ...ماکه اهل این صحبتا نبودیم ولی هر روز که مردمو میبینم به هر زبونی که بتونن و با رفتارشون میگن که باید قدرت داشته باشی، هر طوری که شده وگرنه به هیچ دردمون نمیخوری  و من  مدتیه دنبال راه درستش میگردم.




+هروقت میام و میخوام پست بذارم  اونجا که نوشته "انتشار" یاد شعر یغما گلرویی میفتم که میگفت هر روز به قتل میرسم و شعر من فقط به انتشار شعله کبریت میرسد....

و اینکه سال 97 رو کاریش ندارم خیلی تاثیری نداره به جز اینکه یادآوری کنه بعد چهارم زندگی که زمان باشه داره میره پیش میره و بقیه ابعاد هم باید باهاش پیش برن و همینجوری نذاریم روزامون شب شه و عیره.


و اینکه "من که از این فاصله غارت زده چشم تو ام گر به دیدار تو افتد سر وکارم چه کنم؟!