خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

یکی دیگر هستم . خودم هم بعضی وقتا...

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

یکی دیگر هستم . خودم هم بعضی وقتا...

لوگوی یکی دیگر

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

..

.اینجا محل بیکاری نوشت های من است . ایا همین کافی نیست که ایمان بیاوریم؟؟؟

**درباره ی من رو نیگاه کنید.***


اگه حوصله نظر دادن ندارید با اون فلش قرمزا زیر مطالب میزان بد بودن مطالب را گوشزد نمایید.

باتشکرات مربوطه، روابط عمومی وبلاگ yekidigar.blog.ir

لوگوی یکی دیگر

۱۵ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

اگه ده روز دیگه رفتین تولدش بهش بگید یکی گفت تولدت مبارک..



فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

ما را همه شب نمیبرد خواب..

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۸ ق.ظ

هیچی فقط اینکه عاشقتونم لعنتیای وبلاگ نویس همدرد :) یا بقول شاملو که میگفت : من درد مشترکم مرا فریاد کن" مرسی که فریاد میکنید/ اهنگ خوب میذارید / از زندگیتون میگید که برای ما هم تجربه بشه مرسی...


+فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر اشوب / چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را


‍‍خوان یغما جریانش اینه که ترکا یه مجلسی داشتن که تو اون مهمونی هیچی سر سفره نمیذاشتن یعنی قاشق و اینا رو هم بعد از غذا خوردن با خودشون میبردن :))

اینجوریاس ..

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۴۰ ب.ظ




از باده توبه کردن مشکل بود اگرنه،

سهل است دست شستن از آب زندگانی


فکر کنم "مولانا"

حرفی ندارم بجز اینکه "واقعا هیچ پناهی از خدا جز بسوی او نیست". من که ندیدم...توهم نگرد.

ایشالا برا هیچکدوممون اتفاق نیفته...

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۰ ق.ظ

"پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو"



پ.ن: نمیدونم تا کی/ فقط میدونم سالها باید انتظار بکشم،حالا بعدش بینیم بشه ،نشه ...
ولی آدرس وبلاگمو بش نمیدم... /شایدم دادم :(((((((

کمی مربوط به عاشقانه هایتان..

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۳۲ ب.ظ

کمتر عاشقونه بنویسید شاید یکی از اونجا رد بشه که از دست عاشثانه هایی که به فکرش هجوم میارن فرار کرده باشه.




+این قصه سری دراز دارد بقیشو فکر نکنم بهتون  بگم. (پست قبل)


است .

اگه یروز..

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۳ ب.ظ

اگه یروز یکی بهتون گفت که تو یه نگاه عاشقتون شده و ماه هاست که از فکرتون نمیتونه بیاد بیرون یه فرصت آشنایی و شناخت بش بدید ، شاید هیچوقت دوباره این اتفاق برای "اون و شما"  تکرار نشه...


+خسته ام از انتظار و ناامید از ایستادن  ،بخند و از این کفر برهان جهانم را...      "یکی دیگر"

جانا به زبان ما سخن میگویی.. (قمیشی)

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ق.ظ

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم    بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم

 




دریافت
حجم: 6.75 مگابایت 


+موهاشو میبافه *ـــ*

بیتی از فاضل/ حرفی از دل و یادی از حبیب...

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۹ ق.ظ

فاضل نظری :


؛روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو! عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت؛



+هی میگم برم دایرکتش ادرس وبلاگمو بش بدم بیاد ببینه چقدر منتظرشم شاید یه فرصتی بم داد :هی میگم نه شاید کارو خرابتر کنه... مطمینم ازم خوشش میاد . بابا به خدا تو این بیست و دو سه سال اولین باره یکی انقدر به دلم نشسته/ واقعا احساس میکنم ارزششو داره یه مدت همو بشناسیم شاید اونم از من خوشش بیاد


و اینکه نمیدونم دیگه پیش بیاد تا آخر عمرم این حس رو نسبت به کسی داشته باشم یا نه . اگه از من بپرسی میگم :نه ..


+یادته اونروز تو راهرو زدی تو گوشم جمشید ؟ گفتی بیدار شو از خواب ادم ساده ٬ خبری نیس..

فریدون مشیری میفرمایند که:

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

لحظه‌هایی است، که انسان، خسته‌ست.
خواه از دنیا،
از زندگی،
از مردم
گاه حتی از خویش!

نشود خوش‌دل با هیچ زبان،
نشود سرخوش با هیچ نوا،
نکند رغبت بر هیچ کتاب،

نه رسد باده به دادرسی،
نه برد راه به دوست،
راست، گویی همه غم‌های جهان در دل اوست!
چه کند آن که به او این همه بیداد رسد؟

باز هم حافظ شیرین سخن است،
که به فریاد رسد!


..

.

.

.

.

و الی آخر..

نیمه شب و دل گرفته و این حرفا..

چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۴۹ ق.ظ

دلم لرزید/ شاید عشق در یک نگاه...

  بعد از چهار ماه که دوباره دیدمش (تو کافه ای که کار میکنم اومده بودن) همون شب سه تا لیوان شکوندم:))

+البته نمیشه گفت عشق چون عشق یکطرفه اندازه ترب هم ارزش نداره...
+انتظار میکشم فعلا نمیدونم چه خاکی بریزم تو سرم :((

البته بش تو اینستا دایرکت دادم گفت که "نه" چون یه مشکلی هست و خصوصیه /که پس از تحقیقات فراوان کاشف به عمل اومد که با هیشکی دوست نمیشه و من فکر کنم از ترس خونوادشه و این مباحث...

گفته بودم میرم مدرسه فوتبال و بچه ها "آقا" صدام میکنن ؟   "خیلی خوبه " *_*

شبا هم تو کافه منتظر بلکه دلبر بیاد ..





+چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید/ باز آیی و برهانیم از چشم به راهی..