خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

یکی دیگر هستم . خودم هم بعضی وقتا...

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

یکی دیگر هستم . خودم هم بعضی وقتا...

لوگوی یکی دیگر

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

..

.اینجا محل بیکاری نوشت های من است . ایا همین کافی نیست که ایمان بیاوریم؟؟؟

**درباره ی من رو نیگاه کنید.***


اگه حوصله نظر دادن ندارید با اون فلش قرمزا زیر مطالب میزان بد بودن مطالب را گوشزد نمایید.

باتشکرات مربوطه، روابط عمومی وبلاگ yekidigar.blog.ir

لوگوی یکی دیگر

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

نبودیم....1394/11/14

چهارشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۵۶ ق.ظ

ریش هاالکی شلوغش کردند،

وگرنه مااونقدرها هم بزرگ نبودیم.


   #علیرضا حاصل زاده#

 

+ از فردا بدلیل دسترسی نداشتن به نت فقط جمعه های آخر  هر ماه پست میذارم. :(

+ دلم براتون تنگ میشه

+کسی که دسترسی به نت ندارد آیا دلیلی بر اثبات باکلاسی اوست؟ :) جواب درست این است که : هیچ ربطی نداره :))

+فقط پس فردا هر احتمالا برگردم کامنتا رو جواب بدم و برم . این پست خاصه برا خودم :)))

+و اینکه عرضی نیست. اگر امری داشتین بفرمایید هرموقع خوندم پیگیری مشه حتما :))) (الکی مثلا من آدم مهمیم :))

یادت می ماند؟

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۲ ب.ظ

یادت باشد وقتی به خانه ام می آیی دستکش های  چرمی ات را بیاور

مبادا اثر انگشتی برجا بگذاری............................    

نمیخواهم وقتی رفتی کسی بداند که چاقوی نگاهت راه نفس کشیدنم را برید...


   #یکی دیگر#

برش داده شده از پست قبل..

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ق.ظ

شاید شاعرانه ترین اتفاق زندگیت این بوده که

یک روز از یک پستچی دم خانه یک غریبه فندک گرفتی و او هم پرسید: مگه روی پیشونیم نوشته که سیگاریم ؟! و تو خندیدی...



نه انگار...

يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۱۴ ب.ظ

انگار

نه انگار..

نه کسی در میزند..

نه من در را باز میکنم

نه تویی..

نه پستچی هر روز دم خانه ما می آید

نه من بلدم نامه بنویسم

نه تو بلدی نامه بنویسی 

نه قافیه ها با هم جورند

نه حتی کسی این نوشته را برای تو میخواند  ...


دلامصب...

يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۵:۰۳ ب.ظ

تمام روزها  را بیدار ماندم،

آخر میگویند یکروز می آیی

و من شب ها هم نمیتوانم بخوابم

اگر نمی آیی حداقل بگو لامصب !

   #یکی دیگر#

+ یکی یه فیلم عالی معرفی کنه حوصلمون سر رفت !

و تو هنوز...

يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۳ ق.ظ
ساعت از 12 گذشت، کافه هنوز باز است
 و تو هنوز نیامده ای
 و کافه هنوز باز است
 و تو هنور نیامده ای
 و کافه هنوز باز است
 و تو هنوز...


                      *یکی دیگر*
ای مخاطب غایب مستقبل ، ای که هیچکدام از حرفهایم را نشنیدی، حرفهایی که در نبودت بارها تکرار شد ، آیا اگر به حرفهایم گوش ندادی ،آتشت بزنم، روا نیست؟

بداهه یا بیهوده یا هیچکدام ، گل آقا! ؟

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۳۹ ق.ظ
گل آقا سبز باش و سرخ رو/ گل آقا سخندانی کن و پر رو / گل آقا به دنبال وزن و ردیفی ؟/ گل آقا مگر حافظم من عزیزم / گل آقا ببین حاصلم من / ببین با بهار سبز درپاییز هم قرمزم من /گل آقا سرت سبز و تنت خوش باد/ گل آقا لامبورت سبز بادو قسمتی آبی / سحر خیزی گل آقا شادی انگیز است/ نصیحت های طولانی کمی هم فتنه انگیز است / گل اقا خرت سبز و ثمش زرکوب بادا/سخنرانی من بس باشد امشب پس خداحافظ گل آقا...+آیا از طنز نویسی به بیهوده نویسی ، یا بداهه نویسی رسیدم؟

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی مگس!

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۱ ق.ظ

قاعده بازی عوض شده بود ومن نفهمیدم/
وقتی که نبودم
مگس های دکان حلواییم رفتند سراغ کیک خامه ای
و مغاه صفدر قناد ..
من دیگر هیچ جیوانی را دوست نخواهم داشت
حتی اگر برگردم..


کلاٌ ساختار شعرو تغییر دادم :)

سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ب.ظ

سراغی از من نگیرید اگر نیستم / نپرسید , بخندید, نمیرید اگر نیستم


نگاهتان به افق های روشن باد/ نیفتید در برکه تردید , اگر نیستم

میان حروف القبا غرق در چ ش م ه ا ی ت/  گم شدم, پی من نگردید  اگر نیستم

                    #خودم#